X
تبلیغات
رایتل

باد صبا

دکتر شریعتی:خدا نکندعقده های کسی به عقیده اش تبدیل شود .در برابراین آدم ها هم فقط باید خندید .

گزارش تصویری 1 ... بازدید از خانه دل ، خانه سالمندان

گزارش تصویری 1 ... بازدید از خانه دل ،  خانه سالمندان

سالمندان نور چشم مردم اند

سالمندان بوی خوب گندم اند...

سالمندان چشمه های پاکی اند

سالمندان عرشیان خاکی اند...

جمعه 7 تیر نماد دیگری از مهرورزی و عشق به هم نوع  رقم خورد . از ساعت 9 و 30 دقیقه صبح  و طبق فراخوان قبلی  ،  دوستان مجازی  یکی یکی درخانه سالمندان صدیق حضور پیدا کردند ؛ حضوری که توام با عشق بود . عشق به سرزمین مادری و نگاه ویژه به حفظ حرمت بزرگان. چهره ها شاید غریب ؛ اما همان آشنای دلتنگی هایمان بود  . گویا سالها بود با هم و برای هم  بودیم . همدیگر را در آغوش که می گرفتیم ، احساس وصف ناشدنی حضور در خانواده را داشتیم .  در این روز زیبا ، حدود  30  نفر از فعالان لر زبان عرصه وب ،  با حضور در خانه سالمندان صدیق خرم آباد ؛ سرود مهرورزی را سر دادند .  حضور آنها پیامی بود برای نسل حاضر و نسل های آینده !

 آنها به خوبی درک کرده بودند که اهل قلم به عنوان الگوی قشر جوان جامعه شناخته می شوند و حضور آنها در اینگونه فعالیت ها ؛ در جامعه ایجاد انگیزه می کند ؛ تا  آنها فرهنگ مهر ورزی را سرلوحه کار خود قرار دهند.

حضور آنها یادآور این موضوع بود  که ؛ حرکت جامعه به سمت جامعه ای سالمند ، حقیقتی انکار ناپذیرو زنگ خطری جدی است. حضور و آشنایی با چنین مراکزی ؛ هم باعث می شود تدبیری برای این موضوع اندیشیده شود و هم فرهنگ عشق و مهرورزی بر جامعه حاکم گردد ،  نیازی که این روزها ضرورت آن بیش از پیش لمس می شود .

آنها نشان دادند که فرهنگ دوست داشتن و مهرورزی ؛ هم ریشه در تمدن غنی ایران دارد و هم ، دین مبین  اسلام به آن سفارش کرده است و اگر مردم جامعه این فرهنگ را به خوبی بشناسند، جامعه ای خوب و ایده آل دور از انتظار نیست .  

پس بقول بهرام سلاحورزی  بیایید قبول کنیم که سالمند بیشتر از آب و نان و پوشاک نیاز به همدم دارد. نیاز به فضای مناسب عمومی دارد. نگهداری سالمند در خانه یعنی حصر خانگی او یعنی مرگ در تنهایی.یعنی دق مرگ کردن او. از هم اکنون خود را برای پذیرش موضوع آماده کنیم . واقعیت سالمندی را بپذیریم و برایش راهکار عقلانی و علمی بیابیم. کمی با خود بیندیشیم و بیاد بیاوریم تا بیست سی سال قبل در جامعه امان مکانی به عنوان مهد کودک وجود نداشت.در صورتی که مهدها امروزه ضرورت جامعه هستند. بی تعارف بهتر است بدور از شعار زدگی و برخوردهای احساسی از همین الان جور دیگر دیدن را تمرین کنیم .

پدر و مادرانی هم که در اینجا زندگی می کردند با عمل خود نشان دادند که  نیازشان آب و نان نیست ،  نشان دادند که آنها نیاز عاطفی دارند . نشان دادند  به همه حاضرین در این مراسم به چشم فرزندانشان نگاه می کنند و چشم انتظار دیدن آنها هستند. امیدوارم پیام آنها را بفهمیم و تمرین کنیم تا همیشه همه ما ،  مهرورزی و عشق به هم نوع را سرلوحه کارهایمان قرار دهیم .

 

 

گزارش برنامه

برنامه راس ساعت ۱۰ ، با خوش آمدگویی جناب آقای صدیق ، اعضاء هیات مدیره خانه سالمندان و  آقای علی پناه  شروع و حاضرین همراه هیات امنا موسسه به عیادت سالمندان در بخش های مختلف این مرکز رفتند . آنها با  بحث و گفتگو و  تقسیم خوراکی  با  سالخوردگان ، از آنها دلجویی می کردند. هر لحظه صحنه های زیبایی رقم می خورد . صجنه های  زیبایی که لذت دیدنش فقط با حضور در آنجا  قابل لمس بود  . از شعر خوانی آن پدر سالمند تا نوازش مادرانه سالمند دیگر .

 

 

 

 

 سپس سالمندان و حاضرین دست در دست هم در فضای باز موسسه جمع شدند .

 

مراسم رسمی با اجراهای زیبایی گروه نمایشی قاصدک آغاز شد . عزت درگاهی و همکارانش هر چه در توان داشتند بکار گرفتند تا ساعاتی خوشی را برای سالمندان رقم بزنند و چقدر هنرمندانه این مهم را به انجام رساندند . اوج کار آنها هم اجرای نمایش طنزی بود که فضای خانه سالمندان را تشریح می کرد . این بخش از برنامه با تشویق حاضرین همراه بود و هر کدام به شیوه ای خوشحالی خود را در این جمع نشان می دادند.

 

 عزت درگاهی با همه وجودش به اجرای برنامه پرداخت.

 

سپس  استاد  رئوف به نمایندگی از وبلاگنویسان پشت تریبون قرار گرفت و سخنانش را با یاد خدای بزرگ شروع کرد . او در ابتدا  ، سلامش را نثار کودکان سالهای خیلی دور و جوانان چند سال پیش ابلاغ کرد . او با احساس حرفهایش را ادامه داد و گفت : ما و شما خردک نهالی بودیم که جوانی را طی کردیم ؛ به میانسالی رسیدیم تا اینگونه درختی سایه گستر شدیم .ما امروز خدمت شما رسیدیم تا از تجربیات خوبتان بیاموزیم . آماده ایم تا درس دوستی و محبت به همنوع خود را از شما بیاموزیم ؛ چون شما خواهران و برادران عزیز در یک مجموعه ، در یک فضا و با هم زندگی را سر می کنید و در شادی و تنهایی با هم شریک و یار و غمخوار همدیگر هستید . اما ما  که بیرون از این خانه هستیم بیشتر از شما احساس تنهایی می کنیم . ما با خدای خود عهد کرده ایم تا زمانی که عمر باقی است ، اگر توانستیم ، در حد امکان ، برای بهتر شدن شناختن خودمان ساعاتی را در کنار شما باشیم . یا شاید با شما همخانه شدیم ! چون زندگی روز بروز دشوار تر و نیاز به مکان های اینچنینی بیشتر می شود .

او در قسمت های دیگر از سخنان اش گفت : نباید این تصور وجود داشته باشد که خانه سالمندان جدای از فضای زندگی معمولی است و هر چه جلوتر برویم بیشتر به ضرورت این مکانها پی می بریم . او ادامه داد : بر خود لازم می دانیم به نمایندگی از تمام وبلاگنویسان لرزبان ، شاعران و تمام قلم بدستان مراتب قدردانی خود را از خاندان صدیق ، هیئت مدیره و کارکنان این موسسه  اعلام و برای آنها توفیق بیش از پیش آرزو کنیم . ایشان در پایان  شعر پر احساس  " پیرسالی " که از سرودهای خودشان می باشد را تقدیم حاضران کرد و خواند:

پیر سالی

آن سایه را من کشیده ام

که راحت

بر آن صندلی

جوانی ات را سوت بزنی

می بینی ؟

از آن همه درخت

همین عصا

سهم دست ها و پاهای من شده است

واز آن همه آواز

               این سمعک

عزیز من

تا سقف سال ها را

آینه کاری کنم

چشم هایم را

               ریز

                 ر

                 ی

                  ز

در صدای عقربه ها ریخته ام

حالا با جفتی شیشه ی کدر

سال ها چه دور

             چه دور

             چه د      و       ر    ایستاده اند

شناسنامه ها به سرعت

در سه صفحه ورق می خورند

 طعم شیر / غم نان و بوی خاک

در انتهای شناسنامه ام

 فرودگاهی ست که پروازش

تا  سمت خاک تنظیم شده است

استامپ ها و مهرها  آماده

وبلیطی یک طرفه

که جا به جا بشوم

            عزیز من

در این سال خانه

در قرنطینه ی پیش از پرواز

                     دلم گرفته است

که نمی دانم  

دست های خداحافظی ام را

باید به کدام سمت تکان بدهم

که  تو  ایستاده باشی .

 

استاد رئوف پر احساس برای حاضرین سخن گفت و شعر خواند

در ادامه آقای خشنود رئیس هیئت مدیره خانه سالمندان صدیق  به معرفی موسسه پرداخت و گفت : مرکز شبانه روزی سالمندان صدیق درسال 1376 به مساحت 12هزارمترمربع بنا به وصیت مرحوم مغفور حاج شکراله صدیق ازافرادخیر ونیکوکار شهرستان خرم آباد توسط فرزند ایشان جناب آقای محمدکاظم صدیق تأسیس  ووقف سازمان بهزیستی گردید.-این بنا درسال 1382 درراستای نگهداری ومراقبت شبانه روزی ازسالمندان بی بضاعت شروع به فعالیت نمودکه درسال1386 به خیرین(به صورت هیأت امنایی) واگذارگردید که باواگذاری مرکز به هیأت امنا (بدون هیچگونه نفع شخصی) نظارت ورسیدگی بیشتری صورت گرفت.-این مرکز تحت نظارت سازمان بهزیستی افتخار مراقبت ونگهداری وارائه خدمت به 70 نفرسالمند راداردکه هزینه های آن باهمت مردم خیرشهر خرم آباد وبعضاً افراد خیر استانی و یا کشورتأمین می گردد.او در بخشی دیگری  از سخنانش گفت : متاسفانه متمولین شهر چشم خود را نسبت به خانه سالمندان بسته اند و بیشتر کمک های مردم از طرف قشر متوسط و ضعیف جامعه است و آنها نان شب خود را با سالمندان تقسیم می کنند و این در حالی است که خیلی از ما خود را به بی خیالی زده ایم . ایشان از بانیان موسسه تشکر و اظهار امیدواری کردند که باورهای جامعه به آنجا برسد که نیازهای سالمندان را درک کنند و در کمک به آنها مشارکت کنند .

 

 آقای خشنود رئیس هیات مدیره خانه سالمندان

بعد نوبت آقای محمدکاظم صدیق بانی موسسه صدیق رسید . او سخنانش را با نام و یاد خدا شروع و به تشریح سابقه خانوادگی اش در کمک به نیازمندان و کارهای خیر پرداخت و گفت : او وقف را از سفارشات دین اسلام بیان کرد و بیان کرد که خانواده او در این امر پیشقدم بوده اند . ایشان لیست بلند بالایی از ساختمانها و مراکز وقف شده این خانواده ارائه و اظهار امیدواری کرد که تمام مردم در کارهای خیر مشارکت داشته باشند .

 

 حاج آقا صدیق بنیانگذار موسسه صدیق

در آخر برنامه ،  جناب آقای صدیق رسم مهمان نوازی لرستانی ها را به خوبی نشان داد  و همه را به صرف نهار دعوت کردند.   در حین صرف نهار هم حاج صادق علی پناه به بیان فعالیت های موسسه صدیق در تهران پرداخت  برنامه راس ساعت 14 با خاطرات خوش به پیان رسید  .

در پایان وظیفه خود می دانم از کلیه خدمتگزاران خانه سالمندان صدیق بخصوص خانم میرزایی ، خانم احمدی و خانم بازگیر ؛ گروه نمایشی قاصدک ؛ تمام  فعالان عرصه مجازی ، هیات امنا موسسه و همه حاضرین در این مراسم تشکر ویژه ای داشته باشم. امیدوارم این گونه برنامه ها تداوم داشته باشد و همه قبول کنیم که خانه سالمندان حقیقت  انکار ناپذیر جامعه امروزی ماست . پس  تلاش کنیم تا یار و یاور سالمندان باشی

 

 

این هم خانواده مجازی من که آنها را با دنیایی عوض نمی کنم . در بخش بعدی گزارش ویژه ای از حضور وبلاگنویسان در این مراسم تقدیم خواهد شد . سپاس ار همه آنها

دوستان مجازی منتظر گزارش بعدی باشید 

گزارش و عکس عبدالرضا قاسمی

تاریخ ارسال: جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 17:44 | نویسنده: علی کاظمیان | چاپ مطلب
نظرات (19)
جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 19:29
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان

خوبی؟
حالا چرا نرفتی سربازی؟
اتفاقا" دوران خوبیه
من آموزشیم خرم آباد بود
اسد ابادی
پاسخ:
سلام رضا جان شکر خوبم.من خرید خدمت شاملم شد و 21روز در همون پادگان که شما بودی اموزش دیدم...ای کاش اون دوران با هم دوست شده بودیم....شاد باشی و سلامت
جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 20:29
جوانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام جناب کاظمیان
خیلی جالبه که شما و دوستان این همه فعال و کوشا هستید
امیدوارم خدا خیرتون بده و نتیجه این همه مهربونی ها رو ببینید.
چقدر خوبه که این نوع کارها در شهرهای دیگر هم متداول می شد و یاد می گرفتیم هر از گاهی از این انسان های مهجور دلجویی کنیم.

سلام ما را هم خدمت دوستان مهربان و نوع دوستتون ابلاغ بفرمایید
در پناه خدا باشید.
پاسخ:
سلام جوانه خانوم ممنونم از لطفتون شما محبت دارید اتفاقا من آرزومه که بچه های وبلاگ نویس در هر شهر این کار را گسترش بدن و دل پدر مادر های سالمند را شاد کنند... بزرگی شما را میرسونم
شاد باشید و سلامت
جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 23:53
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام اقای کاظمیان گرامی
شب بر شما خوش
واقعا دست شمادرد نکنه احسنت به شما ودوستانتان حرکتی زیباو انسان دوستانه .چه دوستان مجازی خوبی .
و همانطور که فرمودید نیاز این عزیزان به محبت و عاطفه و ...بیش از نیاز به غذاست
.روزی همه ما به این نقطه از زندگی خواهیم رسید و چه خوب است همانطور که دوست داریم با ما رفتار شود با این عزیزان رفتار کنیم .
در پناه حق تنتان سالم دلتان خوش
ایام به کام
پاسخ:
سلام دوست عزیز خواهش میکنم ما وظیفه انسانی خود را به جای آوردیم با نظر شما کاملا موافقم...شاد باشید و سلامت
شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 11:05
اسدالله آزادبخت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داش علی چطوری،خانواده گرامی خوبن؟ خیلی دوست داشتم به این بهانه زیارتت کنم اما چون عروسی داشتیم واقعا نتونستم . مانا باشی
پاسخ:
سلام عمو اسد ممنونم از لطفت ما خوبیم شما چطورید...انشاالله همیشه به عروسی ...منم دلم براتون تنگ شده خیلی دلم میخواست بیایید...به امید دیدار هرچه سریعتر...شاد باشی و سلامت عمو جان
شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 18:48
دخترزاگرس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داداش علی خودمان....همان طور که در وبگاهم ذکر کردم خدمت به سالمندان ، اجر و ثواب خدمت به پدران و مادران خودمان را دارد ...ان شالله همیشه پدر و مادر شما سلامت باشند...مطمئنم خودتون هم عکس گرفتید پس منتظر عکس های شما هم هستیم چشم انتظارمان نگذارید...یا حق.
پاسخ:
سلام خواهر خوبم به در خواست مسئولین سرای سالمندان فقط یک دوربین حق عکسبرداری داشت و ما هم دوربین آقای قاسمی را معرفی کردیم به همین خاطر من با خودم دوربین نبردم و از عکسهای اقای قاسمی استفاده کردم...شاد باشی و سلامت
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 10:24
سپهوند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
از دیدن عکسهای دوستان لذت بردم فکر میکنم اکثر دوستان امسال برای اولین بار بود که شرکت کرده بودن و خیلی ها هم مثل من سعادت زیارت دوستان را نداشتیم .
موفق باشید .
پاسخ:
سلام دوست عزیز واقعا جای خالی شما و دیگر دوستانی که نتونستن بیان خالی بود ولی اکثر دوستان پارسال هم اومده بودند و تعدادی هم امسال اضافه شدند...به امید خدا سال دیگر دوباره همه در این مکان عزیز جمع می شویم ...شاد باشی و سلامت
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 12:52
نسترن غلامی پور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام برادر گرامی خدا قوت وخسته نباشید
ااز کودکی بیرون می آییم، بی آنکه بدانیم جوانی چیست، ازدواج می کنیم، بی آنکه بدانیم متاهل بودن چیست، و حتی زمانی که قدم به دوره پیری می گذاریم، نمی دانیم به کجا می رویم: سالخوردگان، کودکان معصوم کهنسالی خویش اند. از این جهت، سرزمین انسان سیاره ی بی تجربگی است. میلان کوندرا

اززحمات شما وهمسر محترمتون که سعادت زیارتشون نصیبم
نشد تشکر وسپاس گزاری می کنم وازخداوندمی خوام سعادت وخوشبختی همراه شادی همخونه همیشگیتون باشه انشاا...
پاسخ:
سلام خواهر گرامی آشنایی با شما و ساعاتی را با شما و دوستان بودن افتخار بزرگی برای من بود...ممنونم از لطف بیکران شما به امید دیدار مجدد...شاد باشید و سلامت
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 13:52
چقد سخته جدا بودن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خدا قوت
پاسخ:
سلام.سپاس
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 14:15
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام برادر گرامی
از این کارتان بسیار خوشحال شدم و از اینکه دوست و برادری چنین فعال دارم خدا را شکر میکنم
جمع شدن دوستان وبلاگی و رفتن به سرای سالمندن و نشاندن لبخندی بر روی لبان این جوانان قدیمی
احسنت به شما و دوستانتان
الحق که جای ما در این جمع بسیار خالی بود
پاسخ:
سلام خواهر عزیزم ممنونم از لطف شما واقعا جای شما خالی بود ب امید دیدار شاد باشید و سلامت
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 14:24
ونوس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای کاظمیان بزرگوار
خیلی دوست داشتم کنارتون باشم ولی نشد ...
تقدیر فراوان از این اقدام بزرگ منشانه
پاسخ:
سلام خواهر عزیز انصافا جای شما خیلی خالی بود ...ممنونم از لطفتون شاد باشی و سلامت
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 23:01
امیر رضاپناه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان
خیلی آقایی
پاسخ:
سلام امیر جان کوچیک شما هستیم و ارادتمند
دوشنبه 10 تیر‌ماه سال 1392 10:33
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای کاظمیان
روز و روزگارتون خوش
از دیدن این عکسها و جمع دوستانه شما در بین این عزیزان واقعا لذت بردم
همین که لبخند بر لب این پدربزرگا و مادربزرگا آوردید هم ثواب کردید و هم مطمئنم خیلی دعاگوتون بودن
انشالله که هر روزتون بهتر از دیروز باشه
پاسخ:
سلام دوست عزیز دست دوستان درد نکنه که بانی شدند و شرکت کردند ...ای کاش شما و سایر دوستان هم میتوانستید تشریف بیاورید
شاد باشی و سلامت
دوشنبه 10 تیر‌ماه سال 1392 11:10
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یک خانم خوشگل و یک آقاهه که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد. ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود. شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقاهه تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقاهه را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟ - خواهش میکنم! - من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟ مرد جواب داد :- من یه پیشنهاد بهتر دارم! زن :- چه پیشنهادی؟ مرد:- فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم. زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: - چه اشکال داره ، موافقم! - قبول؟ - قبول! مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار . دیگه هم مزاحم من نشو
پاسخ:
سلام رضا جان جالب بود دستت درد نکنه
دوشنبه 10 تیر‌ماه سال 1392 12:14
یاسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست گرامی
چه گزارش کامل و بی نقصی
دستتون درد نکنه
برای عکسا هم همینطور
روز خوبی داشته باشید
پاسخ:
سلام دوست عزیز ممنونم از لطفتون باید از دوست عزیزم آقای قاسمی تشکر کنم که این گزارش و عکسها را تنظیم کرده اند...شاد باشی و سلامت
پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1392 03:32
امیرحسین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عمو. ممنون از توصیه‌های خوب شما
پاسخ:
سلام امیر حسین عزیزم چطوری عزیز عمو
پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1392 23:55
حاج محمد میرزاوند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام :بهترین تصویر قلبهای شاد است چه پائین چه وسط وچه بالا که رضای الهی در آن نمایانگر است . و هنر مند کسی است که با الهام از خالق خود اشرف مخلوقات را دریابد و در این را ه گامهای هر چند کوچک که باعث تقویت این سنُت حسنه شود ودر کنار امثال حاج صدیق ها در یاری رسانی معنوی ومادی به آنان سهیم و برگ زرینی برای خود به تصویر بکشد. دورود بر تصویر بردارآن. شادی ولبخند همچون باران برلب شما [گل]
پاسخ:
سلام و سپاس از لطف شما جاجی عزیز
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 11:04
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای عزیـزان پـشت کنـکوری (شعر طنز)



ای عزیزان پشت کنکوری
تا به کی داغ و درد و رنجوری ؟

تا به کی تست چند منظوره ؟
تا به کی التهاب و دلشوره ؟

شوخی و طعن این و آن تا چند ؟
ترس و کابوس امتحان تا چند ؟

غرق بحر تفکرید که چی ؟
بی خودی غصه میخورید که چی ؟

گیرم اصلاً شما به طور مثال
کشکی، از بخت خوش، به فرض محال

زد و شایسته دخول شدید
توی کنکور هم قبول شدید

یا گرفتید با درایت و شانس
مدرک فوق دیپلم، لیسانس

گیرم این نحسی است، سعدش چی؟
اصلاً این هم گذشت، بعدش چی؟

تازه از بعد آن گرفتاری
نوبت رخوت است و بیکاری

بعد مستی، خمار باید بود
هی به دنبال کار باید بود

آنچه داروی دردمندی هاست
صفحات نیازمندی هاست

گر رضایت دهی تو آخر سر
گه شوی منشی فلان دفتر

به تو گویند : بعله، دفتر ما
هست محتاج آدمی دانا

آشنا با اتوکد و اکسل
و فری هند و آوت لوک و کورل

باید البته لطف هم بکند
چای هم، بین تایپ، دم بکند

بکشد وانگهی به خوش رویی
هفته ایی یک دوبار جارویی

این که از این، حقوق هم فعلاً
ماهیانه چهل هزار تومن!

پس بیایید و عز و جز نکنید
بی خودی هی جلز ولز نکنید
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 13:24
محمد ملیحیان خوش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست عزیز
یک مساوی است با پنج
این عنوان مقاله ای بود که سال ها پیش تو یه روزنامه خوندم
که نویسنده تو اون مقاله توضیح داده بود که وقتی زنی کنار خیابون می ایسته در هر دقیقه 5 اتومبیل برای سوار کردنش جلوش ترمز میکنن خالا...
به روزم با شعری در این وادی غریب و قریب
و منتظر نظرات خوب شما
چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 18:46
...رها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خدمت شماآقای کاظمیان و خانم پناهی

جاداره که اینجا از زحمات شما قدردانی بشه وتبریک ویژه خدمت خانم پناهی به خاطر وبسایتشون....

امیدوارم که همیشه در کاراتون موفق باشن.
پاسخ:
سلام و تشکر از لطف شما رها خانوم البته خانوم پنهانی درسته...امیدوارم همیشه شاد باشی و سلامت
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد