X
تبلیغات
رایتل

باد صبا

دکتر شریعتی:خدا نکندعقده های کسی به عقیده اش تبدیل شود .در برابراین آدم ها هم فقط باید خندید .

حکایتی از هویت‌گریزی برخی هم‌تباران/ عروس‌خانم تازه به تهران آمده، به خاطر هویتش غش کرد!

عبدالرضا قاسمی :باید اعتراف کنم که کلا! حس خوبی برای حضور در مراسم عروسی ندارم!  این حس از بچه گی با من بود‌. علتش را هم هیچ‌وقت نفهمیده‌ام‌، اما وقتی که هفته‌ی قبل به عروسی دختر یکی از دوستان همشهری‌ام دعوت شدم، از خوشحالی سر از پا نمی‌شناختم‌.

خوشحال بودم که بالاخره در این شهر غریب تعدادی از آشنایان و همشهریان را ممکن است ببینم‌. این دوست گرامی حدود 2 سال بود که به تهران مهاجرت کرده و دخترخانمش در تهران با پسری تهرانی ازدواج کرده بود اما...

اما حوادثی در ادامه برای من اتفاق افتاد که فکر می‌کنم خواندنش برای شما خالی از لطف نباشد!

 

سکانس اول‌: دعوت مشروط‌!

دوستی که من را دعوت کرده بود روز قبل از عروسی تماس گرفت و وانمود کرد که قصد احوال‌پرسی دارد‌. حس ششم خبر داد که درخواستی دارد و نمی‌خواهد مستقیماً بیان کند‌. از آن‌جا که آدم بسیار رک و صریحی هستم‌، خواستم که اگر حرفی دارد راحت بگوید‌. ایشان هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت‌: فلانی اگه می‌شه شب عروسی با کروات تشریف بیار! دلیلش را پرسیدم و ایشان با وقاحت گفت که مهمانان طرف داماد‌، همه با کلاس هستند و قطعاً با کروات خواهند آمد و ما هم دوست داریم که مهمانان طرف عروس هم با کلاس تشریف بیاورند‌!

اول جا خورده و بعد ناراحت شدم‌. توضیح دادم که با کروات مشکلی ندارم و می‌دانم ایرانیان باستان از کروات استفاده می‌کرده‌اند و استفاده از آن جزء یکی از فلسفه‌های آیینی ایران بوده‌، اما هیچ جا در‌باره رابطه آن با کلاس افراد مطلبی نخوانده‌ام!

خلاصه توضیح دادم که اصولاً با این کار مخالفم و اگر صلاح می‌بینی به عروسی نیایم چون نمی‌خواهم کروات بزنم‌. خجالت کشیدم که بگویم من در عروسی خودم هم کراوات نزده‌ام حالا اگر در عروسی دختر شما بزنم، جواب اهل منزل را چه بدهم؟!

خلاصه ایشان لطف کرد و از خیر کروات زدن ما گذشت‌!

 

سکانس دوم‌: اجبار در دیالوگ فارسی

شب عروسی با اهل و عیال به محل برگزاری مراسم که تالار زیبایی در غرب تهران بود رفتیم‌. جلوی درب تالار چند نفر از بزرگان اهل فامیل عروس و داماد به مهمانان خوش‌آمد می‌گفتند‌. البته من بجز همان دوست گرامی کسی را نمی‌شناختم و این موضوع را بعداً فهمیدم‌.

دم در با همه احوال‌پرسی کردم و تبریک گفتم و مستقیم رفتم خدمت دوست همشهری و با زبان شیرین لری گفتم‌: مارک با و سلامتی (‌مبارک باشد به سلامتی)‌. اما او چنان قرمز شد که یک لحظه فکر کردم اشتباهاً به او  فحش ناموسی داده‌ام‌. لبان خود را گاز گرفت و من را به کناری کشید و گفت‌: فلانی خواهش می‌کنم با من فارسی صحبت کن! آخه فکر نمی‌کنی ما هم آبرو داریم؟ تعجب کردم و گفتم‌: آخه لری حرف زدن دو همشهری با هم چرا باید مایه آبرو‌ریزی باشد؟! او در حالی که خودش را جر می‌داد گفت‌: خواهش می‌کنم بس کن و ادامه نده‌. تصمیم گرفتم   عروسی را ترک کنم اما حدس زدم باید ادامه عروسی جالب باشد‌. رفتم و گوشه‌ای نشستم‌.

چند نفر از همشهریان را دیدم که بسیار باکلاس شده و با کروات با هم فارسی حرف می‌زدند‌. فارسی حرف زدنی که شباهت کم‌تری با فارسی حرف زدن واقعی داشت. اما این همشهریان طوری رفتار می‌کردند که گویی در تهران متولد شده و خانه سر نبش تجریش متعلق به پدر‌بزرگ‌شان بوده است!

اعتقاد دارم  اگر در یک جمع چند نفره که ممکن است فارس‌زبان هم درمیان ما باشد‌، ادب حکم می‌کند که فارسی حرف بزنیم تا آن‌ها هم متوجه شوند. اما در گفت‌وگوی صمیمانه دو همشهری با هم، الزام استفاده از زبان فارسی را درک نمی‌کردم‌.

سکانس سوم‌: غش کردن عروس با کلاس

عروسی کم‌کم گرم‌ شد. گروه آواز‌خوان هم نوبت به نوبت موسیقی‌هایی با زبان و ریتم‌های مختلف پخش می‌کردند و بقیه هم می‌رقصیدند‌. مهمانان هم روی صحنه و با قر کمر به هنرنمایی می‌پرداختند‌. جالب این بود که همشهری‌های من "‌زینو زینو" را بهتر از عرب‌ها و "‌نازنین ناز نکه‌" را بهتر از کردها می‌رقصیدند!

نوبت به رقص باباکرم که رسید ماشاءالله روی "‌جمیله‌" را سفید کردند‌. برایم جای تعجب بود که در عروسی که یک طرف آن لرها هستند چطور ممکن است آهنگ‌های زیبا و شاد لری پخش نشود‌. مثل نخود آش‌، خدمت مسئول گروه موسیقی رسیدم و پرسیدم ببخشید چرا آهنگ لری پخش نمی‌کنید‌؟ آنها هم توضیح دادند که در مراسم‌های مردم غرب کشور بیش‌تر از آهنگ‌های کردی استفاده می‌شود. برایش توضیح دادم که این کار درستی نیست‌. ما خودمان آهنگ‌های شاد زیادی داریم که در مراسم شادی از آنها استفاده می‌کنیم (‌یا بهتر بگویم استفاده می‌کردیم‌!)‌.

ایشان گفت: من بی‌خبرم و اگر آهنگ شاد لری در اختیار دارید استفاده خواهم کرد‌. از آن‌جا که من همیشه مسلح به آهنگ لری هستم فوراً آهنگ‌های "دوپا " و " سه پا‌" از استاد فرج علی‌پور را انتخاب و روی دستگاه آنها کپی کردم‌.

سرپرست گروه ارکس اعلام کرد که در ادامه آهنگ لری داریم‌. صدای موسیقی لری که بالا گرفت همشهری‌های ما اولش خود را به بی‌خیالی زدند، اما کدام لر اصیل و وطن‌دوستی است که در برابر آهنگ کمانچه سری جای خودش بند شود؟! در یک لحظه متوجه شدم آنها هم عنان از کف دادند و وارد صحنه شدند و به رقص و پایکوبی پرداختند‌. آن هم با کروات و تشکیلات دیگر! همه در حال رقص لری بودند که متوجه شدم جو سنگین است‌. چند نفر از مردهای طرف عروس با  مسئول گروه موسیقی در حال بحث بودند که دیدم  ایشان با اشاره من را نشان می‌دهد‌. ناگهان چند نفر از آنها به طرف من آمدند و تهدید کردند که اگر اتفاقی برای عروس بیفتد، چنان بلایی سر من می‌آورند که مرغان آسمان به حالم گریه کنند!

پرسیدم مگر چه شده‌؟ گفتند عروس خانوم پخش آهنگ "‌دوپا‌" لری را مایه آبروریزی دانسته و در حالی که می‌گفتند: وای خدا مرگم بده آبرومان رفت، غش کرده است! تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده! پدر عروس کنارم آمد و گفت‌: از همان اول اشتباه کردم که شما را دعوت کردم چون از طرز فکر عقب مانده‌ات اطلاع داشتم‌!

از برخورد آنها گیج شده بودم. این خانواده فقط 2 سال بود به تهران مهاجرت کرده بودند و دلیل این همه تغییر و فرار از هویت خود  را نمی‌فهمیدم. شاید دختر‌خانم آن‌ها فراموش کرده در بیمارستان تامین اجتماعی متولد شده بود. البته موضوع هویت‌گریزی در بین لرهای ساکن تهران عمومیت ندارد و حداقل این که دوستان نزدیک من از جمله دوستان مجازی ساکن در تهران همیشه به لر بودن خود افتخار داشته‌اند و اعتقاد دارند. پیشینه قوم لر کاملاً مشخص است و اگر نقصی در معرفی این قوم وجود دارد ایراد از رفتار گروهی از ماست و ارتباطی به کل این قوم اصیل ایرانی ندارد‌.

به قول معروف تصمیم گرفتم "‌تنهایی را به جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم‌" و  در حالی که آهنگ آذری شادی جایگزین آهنگ لری شده بود از سالن خارج شدم‌. ده‌ها سوال بی‌جواب در ذهنم نقش بسته بود و هیچ دلیل قانع کننده‌ای برای این هویت‌گریزی گروهی از نسل گذشته و نسل کنونی را پیدا نمی‌کردم‌.

شاید به قول عیسی قائدرحمت پژوهشگر هم‌استانی "عده‌ای از لرها وقتی در آباد کردن خرابی‌ها، خود را نا‌توان می‌بینند، وقتی تخریب فرهنگی لر را نمی‌توانند احیاء کنند، وقتی اقتصاد و فقر هم‌تباران‌شان را نمی‌توانند بازسازی کنند، وقتی می‌بیینند هم‌تباران‌شان را با پسوند نامناسب صدا می‌زنند، وقتی افتخارات لری را نمی‌توانند زنده کنند، وقتی ... پس به دور زدن و پاک کردن صورت مسأله پرداخته و به جای این که هویت و تاریخ و جغرافیا و در یک کلمه فرهنگ هزار ساله‌ی خود را بسازند، به دنبال هویت‌های جدید خودساخته می‌روند. بدعت‌های نوظهور و هویت‌های خودساخته‌ی قومی نه تنها مشکلی را حل نخواهند کرد بلکه در آینده، همین هویت‌های جدید دچار آسیبی شوند که قبلاً بر سر هویت قبلی‌شان (هویت لری) آمده است و آن آسیب همان عدم نگه‌داری و حفظ نکردن داشته‌های قبلی خود است. این عده نمی‌توانند هویت هزارساله‌ی خود را - که با افتخار حکومت چند صد ساله‌ی اتابکان و والیان لر عجین شده - حفظ کنند، چگونه می‌توانند هویت جدیدی – که نه تاریخی دارد و نه ریشه و نه سندی – بنا و نگهداری کنند؟!

 توضیح: این یادداشت، به‌طور اختصاصی، برای «خبرگزاری خبری تحلیلی یافته» نوشته شده است.

تاریخ ارسال: یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 17:01 | نویسنده: علی کاظمیان | چاپ مطلب
نظرات (5)
یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1392 17:13
کدوتنبل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وبلاگ خیلی خوبی داری اگه با تبادل لینک موافقی منو با عنوان داستان های کوتاه موزیک اس ام اس ورمان لینک کن و خبر بده منم بلینکم
http://mp30681.blogfa.com
یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1392 21:49
ماشا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ستینم..
هویت کگریزی هم مثل بیماری است.بعضی ها را سخت به ورطه هلاکت کشانده است.
تنها افسوس برای آنهمه رسم و سنت زیبا و حسنه که باید برای خوشامد دیگران کتمان و نهان شود.
اف بر آنکه از خود بگریزد.
واتوره با خلات خم به روز است و نیازمند نگاه و نظرت.
پاسخ:
سلام آقای ماشای عزیز منم با شما موافقم...چشم حتمن خدمت میرسم...شاد باشی و سلامت
دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1392 11:19
نسترن غلامی پور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام برادر گرامی

مگذار مرا دراین هیاهو، آقا
تنها و غریب و سربه زانو آقا
ای کاش ضمانت دلم را بکنی
تکرار قشنگ بچه آهو آقا
بهترین شادباش ها تقدیم به شماوخانواده محترمتان،
بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا-ع
التماس دعا
پاسخ:
سلام خواهر عزیز .سپاس از شعر زیبایتان منم میلاد آقا امام رضا را به شما تبریک میگم
دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1392 12:35
عبدالرضا شهبازی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

فصل نامه ادبی درگاه به ایستگاه ششم رسید.
ششمین شماره فصل نامه ادبی درگاه (پاییز 92) با مدیر مسئولی و سردبیری عبدالرضا شهبازی و همکاری دکتر بهروز سپیدنامه دبیر بخش عربی، کرم رضا تاجمهر دبیر بخش داستان و فریبا بسطامی ویراستار و دبیر بخش انگلیسی منتشر شد.
در این شماره می خوانید:
سخن مدیرمسئول
شعر:
فروغ بهاروند، ارمغان بهداروند، زهرا دُرّی، بابک دولتی، بهاره رضایی، علی زیودار، بهروز سپیدنامه، فاطمه سیستانی، میلاد شهبازی، لیلا عسکری‎عالم، عبدالرضا فریدزاده، مهرداد فلاح، پوران کاوه، امیرهوشنگ گراوند، سارا محمدی‎اردهالی، علی‎محمد محمدی، مرضیه نظامی، بهجت یوسفی
مقالات:
جدال خنده تلخ و گریه شیرین در شعر «شامی»/ جلیل آهنگرنژاد
پیشینه‌ی طنز در مطبوعات عهد مشروطه/ فرانک کشوری
بررسی سیر تحول شعر و اندیشه¬ی قیصر امین¬پور/ ارمغان بهداروند
ترجمه:
«ایوان کوچِن»/ ترجمه و بازسرایی سیدسیامک موسوی
طارق الکرمی/ ترجمه مرتضی آل‎کثیر
داستان:
پنگوئن‌ها مرگ را می‌فهمند/ یاسر اکبریان
کفش‌ها/ ایوب بهرام
سه ولگرد/ ذبیح رضایی
نقد کتاب:
یادداشتی بر مجموعه داستان« عشق و رب به اندازه‌ی کافی/ بهاره ارشدریاحی
کارنامه‎ی علی‎مردان عسکری عالم با آثاری از:
شیرزاد بسطامی، کیوان پهلوان، سیدمرتضی جزایری، عزت‎اله چنگایی، ایرج رحمان‎پور، محمد رضی‎پور، علی زیودار، بهرام سلاحورزی، فتح‎‎الله شفیع‎زاده، علی صارمیان، سعید عسکری‎عالم، محمدکاظم علی‎پور، ناصر غلامرضایی، مسعود فرج‎اللهی، سیدفرید قاسمی، ایرج کاظمی، خسرو کاویانی، علی گودرزیان، میرزاکرم یوسف‎وند.
تازه‌های نشر:
مجموعه شعر «وابندنامه»/ مجموعه اشعار «سپیداری که به باران می‏پیچد»/ مجموعه طنز«آقای صداقت! اگر جای شما بودم ...»/ مجموعه شعر « آهسته خوانی»/ مجموعه دوبیتی‎های «در ستایش جهل»/ کارگاه ایده‌پردازی داستان
پاسخ:
سپاس از اطلاع رسانیتان آقای شهبازی
سه‌شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1392 00:37
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بر روی رضـا شمـس امامت صلـوات

بر شافع ما روز قیامـت صـلوات

در شـام ولادتـش که شادنـد همـه

بفرست بر این روح کرامت صلوات صلوات
پاسخ:
سلام خواهر عزیز تولد آقا امام رضا بر شما هم مبارک باد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد