X
تبلیغات
رایتل

باد صبا

دکتر شریعتی:خدا نکندعقده های کسی به عقیده اش تبدیل شود .در برابراین آدم ها هم فقط باید خندید .

فوتبال عشق یا تجارت

علی کاظمیان :در حدود دهه 60 که من به یاد دارم مصادف بود با زمان جنگ تحمیلی با عراق و لیگ فوتبال ایران به خاطر همین مسائل تعطیل شده بود؛ و باشگاهها در حیطه استانی کار میکردند.  تمام نگاه ها معطوف به جام باشگاههای تهران و جام حذفی بود؛ که دو تیم مطرح پرسپولیس و استقلال به همراه رقبای سر سختی مثل پاس و تیمهای نو بنیادی که موفق به جذب بازیکنان مطرح شده بودند که شاخص ترین آنها کشاورز و بهمن بودند؛ در آن شرکت داشتند در کنار این تیمها باشگاه هایی نظیر وحدت داریی بانک تجارت و...حضور داشتند. این مقدمه را برایتان گفتم تا دوستانی که اون زمان را به یاد ندارن یا نبودن در جریان امر قرار گیرند...

در دهه 60 و قبل از اون فوتبال یه عشق محسوب می شد بازیکنان از زمین خاکی محله های جنوب شهر شناسایی می شدند و با انگیزه و تعصب خاصی نسبت به تیمشان برخورد می کردند.همگی دارای شغل دوم بودند و فوتبال را در کنار کارشون دنبال میکردند.مردم هم به عشق دیدن بازیکنان محبوبشان به ورزشگاه ها سرازیر می شدند؛ و برای دیدار یکی از تیمهای سرخابی با تیم نه چندان مطرح دیگری بالغ بر نود هزار تماشاگر به ورزشگاه می آمدند...با اتمام جنگ لیگ آزادگان شروع به کار خود کرد و بعد از چند سال زیر فشار afcو fifa لیگ ایران به سمت حرفه ای شدن رفت...البته به قول مرحوم حجازی ارقام و درآمدها فقط حرفه ای شد و تعصب بازیکنان رو به فروکش کردن بود(البته به جز تعداد محدودی).از آن موقع به بعد فوتبال به یک تجارت بی بدیل تبدیل شد ؛ بازیکنان برای مبلغی بیشتر باشگاه خود را عوض میکردند.عده ای هم به سمت کشورهای عربی حوزه خلیج فارس رفتند لیگی که نه از اعتبار خاصی برخوردار بود و نه به دانش روز فوتبال بازیکن چیزی می افزود...بزرگترین دست آورد آن پولهای آنچنانی و هم بازی شدن با بازیکنان از رده خارج شده اروپایی یا سایر کشورهای خارجی بود.بعد از صعود ایران به جام جهانی 98 فرانسه سیل مهاجرت بازیکنان به اروپا شروع شد که به اعتبار چند تن از این بازیکنان افتخار بزرگی برای ایران نائل آمد...بعد دستان دلالان و مدیر برنامه ها به فوتبال باز شد که کار را به جایی کشانده که کمترین دستمزد تیمهای بزرگ سیصد و چهارصد میلیون تومن باشد و بازیکنانی که برای خود نامی به در کرده اند از چند میلیارد حرف میزنند.

حال سئوال اینجاست با این رشد درآمدها آیا دغدغه بازیکنان به اتمام رسیده و تمام فکرشان به سمت تیمشان است یا نه در هر فرصتی استفاده کرده و به بیزینس و فعالیتهای اقتصادی خود می پردازند...به همین دلیل بعضی از انها کم فروشی می کنند و مراقب ساق های خود هستند که مبادا صدمه ببینند...مسئله آزار دهنده اینجاست که فوتبالیستها چه گلی به سر ورزش این مملکت زده اند...با نگاهی به المپیکی که گذشت روند رو به رشد رشته هایی مثل کشتی وزنه برداری دو و میدانی و سایر رشته ها با یک دهم این مبالغ کاملن مشهود است؛ ولی اوج کار فوتبال حرص دادن جامعه ورزش دوست و در آخر نرفتن یا رفتن به جام جهانی است که در آنجا هم توفیقی حاصلشان نمیشود...در این وسط احساسات جوانانی همچون مرحوم احمد مظاهری یگانه که به خاطر خداحافظی فرهاد مجیدی از فوتبال سکته میکند چه میشود.جواب گریه های جوانان این دیار را بعد از شکستها و ناکامی ها چه کسی میدهد...فرشاد پیوس مجتبی محرمی عابدزاده برادران فنونی زاده و بیانی و پیشکسوتانی که هر کدام زمانی برای تیمشان وزنه ای قابل حساب بودن؛ الان کجای این فوتبال هستند .من خودم بعنوان یه پرسپولیسی حسرت فوتبال قدیم را دارم که غیرت از چهره تک تک بازیکنان می بارید و سر جلوی توپ می گذاشتند.آیا جایگزینی برای علی دایی مهدوی کیا کریمی مجیدی پیدا کرده ایم.کارمان شده قراردادهای میلیاردی بستن و نتیجه نگرفتن؛  یک کارگر اگر روزی سی هزار تومان بگیرد ماهانه نهصد هزار تومان دارد که سالیانه میشود ده میلیونو هشتصد هزار تومان؛بدون خانه و ماشین و مزایای جانبی؛آیا او به صورت تمام وقت در اختیار کارش نیست ... حال خودتان درآمد سایر اقشار جامعه اهم از کارمند یا حتی بازاری اش را حساب کنید...مسئولین فدراسیون چند نفر دیگر باید جان دهد و سکته کند تا از این خواب خرگوشی بلند شوید و سرو سامانی به وضعیت فوتبال حواشی آن بدهید تا دیگر مجبور نباشید به افتخارات گذشته رجوع کنید و کارنامه ای نیک از شما به جای بماند...

مرحوم اجمد مظاهری یگانه به علت خدا حافظی مجیدی سکته کرد.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 18:11 | نویسنده: علی کاظمیان | چاپ مطلب
نظرات (17)
چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 19:35
قاسمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام داش علی
چند روزی است بخاطر درد زانو در کلینیک یکی از دو باشگاه برتر کشور حضور پیدا کرده و هر روز حداقل چند تا از بازیکنان ان را می بینم . باور کن آنقدر بی ادب هستند که از هر چه فوتبال است زده شده ام . بدون توجه به اطرافیان شوخی های زشت و دور از شان می کنند و دائم با تلفن های خود در حال معامله هستند. واقعا" با دیدن این صحنه ها برای خودم و مردمی که آنها را الگوی خود می دانند متاسف شدم . تاسفم وقتی بیشتر می شود که چندی قبل غلام فتح آبادی را در حال رانندگی تاکسی دیدم ... پول بادآوره همین است و بس .
ممنون از مطلبت . شاد باشی
پاسخ:
سلام داداش..این عزیزان الگوی جوانان ما هستند آیا رواست که در جمع شوخی بیجا با هم داشته باشن؟امثال فتح آبادی زیادن که از فوتبال فراموش شده اند...ممنونم از لطفت شاد باشی و سلامت
چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 22:53
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان.
ممنون از تذکرت در مورد حق کپی‌رایت وبلاگ امیرحسین
در مورد کرمانی‌مقدم:
ایشون جزء اولی‌های ولی‌پوش لرستان نبودند. دهه 60 تیم ملی رفتند. اون فهرست متعلق به اولین‌هاست
امیرحسین هم از این که یک وکیل قوی مثل شما داره تشکر میکنه
پاسخ:
سلام داش رضا
بابته توضیحت ممنونم ...اگه بخوای حق برادرزاده را بخوری با من طرفی
از جانب من ببوسش
شادباشی و سلامت
پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 13:49
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان.کامنتی که برام گذاشتی فوق العاده بود.
چند بار خوندمش.ممنونم

در مورد این بحث فوتبالی و زد و بندها هم نظری ندارم.باشه که اقایون جواب بدن به این پستت
پاسخ:
سلام دوست عزیز خوشحالم که پسند کردید...اصولن خانوما اهل فوتبال نیستن...شاد باشی و سلامت
پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 21:34
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سخنى ـ که ناراحت کننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشى که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.

امام حسین (ع)
پاسخ:
سپاس
پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 22:22
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زندانبانی شغل مورد علاقه من نیست و زندان منفورترین مکان دنیاست برای من!
من تارهای افکار خویش نیز پاره کرده ام چه برسد به تو
تو می توانی پرنده باشی ولی اینکه چقدر در آسمان من اوج بگیری در خود توست
میزان اوج گرفتنت و پروازت به ارزویت ..باورت ...خواستنت و صداقتت بستگی دارد و عشقت
هر چقدر از چشمه عشق سیراب تر بنو شی بیشتر اوج خواهی گرفت
من تو را آرزو نخواهم کرد
آنکه با دل می آید
با دل
می ماند
و می ارزد به تمام زندگی....!
پاسخ:
سپاس
پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 22:25
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای کاظمیان
شبتون به خیر و خوشی
بله قبلا داده بودید ولی چند روزیه اقا هادی هم سرماخوردن و هم بیشتر تنبلی میکنن و نمیان تایید کنیم
کلا اقایون همین جوریشم تنبل خان تشریف دارن مریضم که میشن دیگه هیچی
البته امیدوارم شما استثنا باشید
پاسخ:
سلام نرگس جان...بلا دوره انشاالله...خیلی بده که تنبل هستن ...من فقط از جام تکون نمیخورم مگر نه زرنگم
جمعه 17 آبان‌ماه سال 1392 10:53
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان

خوبی؟
بابا جنوب را ول کن بیا تو خودمون
لرستان با اون گویش زیباشون دست کمی
از سایر شهرها نداره
پاسخ:
سلام رضا جان شما لطف داری آقا...سپاس
جمعه 17 آبان‌ماه سال 1392 11:41
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مردم (2)
می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟... پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!

می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!

با فردی روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟... خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟... آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟... مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!... گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در یک زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! گفتم: چرا؟... پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟... زنم گفت: مردم چه می گویند؟!

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه دارم و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نبود: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، حالا حتی لحظه ای هم آنها نگران من نیستند !
پاسخ:
امان از دست مردم که حرفاشون تمومی نداره
جمعه 17 آبان‌ماه سال 1392 11:53
نگین سلیمان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
سکته برای خداحافظی یک بازیکن ؟!
دستمزد فوتبالیست ها در مقایسه با سایر مهارتها و تخصصها و خدمات ، خیلی بنا حق است و زیادی...
موفق باشید.
پاسخ:
سلام سید جان باه خیلی راحت یه انسان از دست رفت
یا علی
یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1392 07:48
سرای اندیشه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
راستش هیچ وقت از فوتبال بازی های باشگاهی خوشم نیامده نمیاید
پاسخ:
سلام دوست عزیز درک میکنم ...
یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1392 11:40
یاسی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست عزیز
منم از این وضع نابسامان ورزشی کشورمون رنج میبرم
پولهای بادآورده هنگفتی که باعث ترقی عده ای از جوونای بی ظرفیت و بی جنبه میشه
در عوض گوشه چشمی به ورزشهای دیگه و جوونای با استعداد دیگرمون هم نمیشه
خسته شدم از بس فقط حرف زدیم و هیچ نتیجه ای نگرفتیم
کو گوش شنوا؟!
طفلی احمد مظاهری
روحش شاد
ارزششو نداشت
پاسخ:
سلام دوست عزیز دقیقن حق با شماست منم موافقم ...روحش شاد
یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1392 13:04
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پدرم گفت :

مردم ۲ نوع هستند

بخشنده و گیرنده

گیرنده ها بهتر میخورند

اما بخشندگان بهتر میخوابند . . .

توماس مارلو

[گل][گل][گل][گل][گل]
پاسخ:
مرسی نرگس جان زیبا بود
دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392 01:41
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان


پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید: «مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟»
دختر جوان با صدای بلند گفت: «نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم»
تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس از چند دقیقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت: «من روانشناسی پژوهش می کنم
و میدانم مرد ها به چه چیزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟»
پسر با صدای بسیار بلند گفت: «200 دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!»
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند، پسر
به گوش دختر زمزمه کرد« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم.
پاسخ:
سلام جالب بود سپاس
دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392 11:26
گلناز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به شیخی گفتند:


اگر کسی در حالت مستی بمیرد

و

در دوزخ مست بماند

و

در محشر مست حاضر شود چه میشود؟؟؟؟


اشک از چشمان شیخ جاری شد و پاسخ گفت:

به خدای احد و واحد

آن عرق حرف ندارد از کجا خریدید؟؟؟
پاسخ:
با مزه بود مرسی
دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392 14:33
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الهی!

ای بیننده نمازها ،ای پذیرنده نیازها...ای داننده رازها و ای شنونده آوازها...

ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق...

عذرهای ما بپذیر که تو غنیّ و ما فقیر...

عیبهای ما مگیر که تو قویّ و ما حقیر...

اگر بگیری بر ما،حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم...

از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت...

الهی!

تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش...تو توانگری و ما درویش...

الهی!

چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر...و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر...

الهی!

در سر خمار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و به زبا ن اشعار تو داریم...

اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم...
پاسخ:
بسیار زیبا ممنونم نرگس جان...راستی کسالت هتدی جان خوب شد؟
دوشنبه 20 آبان‌ماه سال 1392 21:10
بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای مرثیه خوان! کرب و بلا ماتم نیست

میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه‌ی نهضت حسینی این ست :

«هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست»

سلام و وقت بخیر آقای کاظمیان گرامی

ایام سوگوار بر شما تسلیت باد
پاسخ:
سلام دوست عزیزم منم این ایام عزیز را به شما تسلیت میگم
سه‌شنبه 21 آبان‌ماه سال 1392 10:23
الهام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
راستش در فوتبال فقط درآمدشون حرفه ای هست اما کار و نتیجه و عملکردشون مردمو ناامید میکنه .
پاسخ:
سلام منم با شما موافقم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد