X
تبلیغات
رایتل

باد صبا

دکتر شریعتی:خدا نکندعقده های کسی به عقیده اش تبدیل شود .در برابراین آدم ها هم فقط باید خندید .

قدردانی

سلام مجدد به دوستان و یاران همیشگی...شما عزیزان همانند گذشته به من لطف داشتید و در این ایامی که نمی تونستم بهتون سر بزنم ؛با کامنت ایمیل تلفنی و حتی حضوری منو شرمنده خودتون کردید.و این کار شما انگیزه منو چند برابر کرد تا ارتباط عاطفی و صمیمی که با شما دارم را بیش از گذشته پاس بدارم.دوستانی که همشهری و هم استانی من هستند و از نخبگان کار خویشند وچه دوستانی که در عالم مجازی با آنها آشنا شدم و شاید نام واقعی بعضی از آنها را هم ندانم آنچنان مرا مورد لطف و عنایت خویش قرار دادند که شاید در عالم واقعی خیلی کم برایم اتفاق افتاده باشد.از این که بخواهم از تمامی دوستان تک به تک تشکر کنم هراس دارم که مبادا نام کسی از قلم بیفتد و من شرمنده بزرگواری او شوم.به امید روزی که ارتباط مجازی ما به ارتباط واقعی تبدیل شود و بتوانیم در کنار هم همانند یک خانواده واقعی باشیم.

دست همه شما عزیزان را به گرمی می فشارم

شاد باشید و سلامت

یا علی

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:43 | نویسنده: علی کاظمیان | چاپ مطلب
نظرات (11)
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 09:20
بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقای کاظمیان گرامی
صبح آخرین روزای پاییزتون بخیرو خوشی
انشاالله که به لطف خدا همیشه سلامت باشید.
در پناه لطف حق ایامتان سرشار از شادی ونشاط
پاسخ:
سلام دوست خوبم.صبح شما هم به خیر.ممنونم از لطفتون همچنین شما...
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 13:06
امیر رضاپناه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
بنده می دونم که لیاقت این قدردانی رو ندارم چون که هیچ وقت نتونستم اونجور که شایسته شماست باشم. بر من ببخش.
پاسخ:
سلام...نفرما امیر جان شما یکی از بهترین دوستان من هستید و براتون احترام زیادی قائل هستم...شاد باشی و سلامت
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 14:25
قاسمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام ... خدایا شکر که سلامتت را باز یافتی ... شاد باشی
پاسخ:
سلام داداش ممنونم از لطفت سرما خوردگی شدیدی بود شکر خدا الان خوبم...شاد باشی و سلامت
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 17:48
سپهوند (عجب حکایتی)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام اقای کاظمی خوشحالم میبینم که حالتون خوب شده انشالا همیشه سلات باشید
پاسخ:
سلام ممنونم از لطف و احوال پرسیتون امیدوارم که شما هم همواره شاد باشی و سلامت
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 18:01
سپهوند (عجب حکایتی)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یلدا ست بگذاریم هر چه تاریکی هست

هرچه سرما و خستگی هست

تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب

بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست .
یلدایتان پیشاپیش مبارک[گل]
پاسخ:
سلام ممنونم از لطفتون یلدای شما هم مبارک
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 20:41
جوانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام جناب کاظمیان
امیدوارم حال و شما و اون کوچولو _ برادر زاده خوشگلتون _
خوب باشه
روزهای آخر پاییز شما پر از گرمی و مهر ....
پاسخ:
سلام جوانه عزیز ممنونم از لطفتون ...شکر خوبم...ممنونم که به فکر برادر زاده ام بودید...کلی خوشحالم کردید...همچنین برای شما
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 00:47
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام علی جان

خوبی؟
امیدوارم که رفع کسالت شده باشه
اخه والدین بهتر از هر کسی ما را میشناسند
و طاقت سکوتمون را ندارند
امیدوارم همیشه شاد و خوش باشند
یلداتون هم مبارک
پاسخ:
سلام رضا جان...ممنونم از لطفت شکر خوبم....موافقم....یا علی
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 05:19
حمید ساکت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . علی آقا از خوب شدنتان ما هم خوبیم . مرد که سرما نمی خوره ....!! واسه دفعه بعدتان گفتم که مواظب خودتان باشید که ...انشااله همیشه سالم و تندرست باشید ! ( مرد سالار )
پاسخ:
سلام حمید جان چشم رعایت میشه از این به بعد...مرسی....
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 10:19
نگین سلیمان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
سالم و ورزشکار و باشگاهی باشید.
پاسخ:
سلام سید ممنونم از لطفت همچنین شما
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 11:49
جستجوگر کویر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام. خداروشکر که هبودی حاصل شد. انشالله همیشه سالم و سرحال باشین.
پاسخ:
سلام ممنونم دوست عزیز شما لطف داری
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 14:10
رضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کودکان

اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد٬به هر کودکی دو بال هدیه می دادم٬رهایشان می کردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند.

کهنسالی

آه خدایا! آنها نمی دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.

عشق

اگر خداوند فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من میگذارد٬ درسایه ‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسانها نشان می دادم که دراشتباهندکه گمان کنند وقتی پیرشدند دیگر نمی توانند دلدادگی کنند و عاشق باشند.

زندگی

اگر خداوند قطعه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رویا می دیدم،چرا که می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشمهایمان را برهم می‌گذاریم٬ شصت ثانیه نور را ازکف می‌دهیم،

نفرت


خداوندا٬اگر دل در سینه ام همچنان می تپید تمامی تنفرم را بر تکه یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می کشیدم.

عشق

خداوندا ٬اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم ٬ نمی‌گذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی‌آنکه به مردمانی که دوستشان دارم ٬نگویم که “عاشقتان هستم”


زندگی
آه انسانها، من از شما بسی چیزها آموخته ام واما چه حاصل٬ که وقتی اینها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود
پاسخ:
سپاس رضا جان
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد