X
تبلیغات
رایتل

باد صبا

دکتر شریعتی:خدا نکندعقده های کسی به عقیده اش تبدیل شود .در برابراین آدم ها هم فقط باید خندید .

سفر به بانه/کردستان

سلام به همه دوستان عزیزم و سپاس از اینکه باز هم به فکر من بودید و برام کامنت گذاشتید و ایمیل زدید و سپاس از آقای قاسمی و استاد رئوف عزیز که مثل همیشه منو شرمنده کردند و با من در تماس بودند... 

طبق قرار اولیه برنامه بر این بود که دو روز در سقز باشیم . دو روز در سنندج ولی شرایط جوی و علاقه همسفرانم به خرید و عدم تمایل از بازدید اماکن دیدنی کاملا برنامه سفر را عوض کرد... 

ما صبح سه شنبه به طرف استان کردستان به راه افتادیم که در مسیر از شهرستان نورآباد(لرستان)ـکرمانشاه ـ کامیاران ـسنندج ـ سقزـ دیواندره گذشتیم تا به شهر زیبا و دوست داشتنی بانه رسیدیم ...همونطوری که ذکر کردم همراهانم که برادرم و خانواده اش بودند به همراه همسرم علاقه ای به اماکن دیدنی و جاذبه های توریستی نداشتند و این سفر را به خاطر خرید و گشت در مجتمع های تجاری آمده بودند منم به رسم خوش سفر بودن اعتراضی نکردم و بازدید از این اماکن را به سفر بعدی موکول کردم...طبق تحقیقی که من از اهالی شهر کردم حدود ۷۳ مجتمع در شهر وجود داشت و من همونجا حساب کار دستم اومد که باید لباس رزم بپوشم و دوشادوش خانمها بازار گردی کنم...حدود ساعت ۶ به بانه رسیدیم و با ورود به شهر  اولین پاساژ را مقابل خودمان دیدیم و چون خیلی انرژی داشتیم همونجا اولین توفق را انجام دادیم...اجناس و قیمتهای مراکز خرید آنجا واقعا جالب بود و جالب تر از آن برخورد و شخصیت مردم و فروشنده های این شهر بود که با رویی باز اذیت و آزار بانوان را به روی خود نمی آوردند و حق را به مشتری میدادند اقدامی که من در هیچکدام از شهرهای ایران تا به حال ندیدم...نکته جالب دیگری که من در این شهر دیدم صداقت مردم این شهر بود بطور مثال من میخواستم یک جاروی شارژی برای ماشینم بخرم که فروشنده گفت کیفیت هیچکدام از این جاروها به درد نمیخورد با اینکه میتوانست خیلی راحت آنها را بفروشد یا در مورد انتخاب تلفن بیسیمی همینطور عمل کردند...بعد از چند ساعت گشت برای گرفتن هتل پرس و جو کردیم که همه هتل سامان را معرفی کردند هتلی تمیز و نسبتا زیبا با قیمتی مناسب(شبی ۱۰۰۰۰۰تومان)... 

نکته جالب دیگری که خیلی به چشم میامد حفظ اصالت رفتاری و حتی لباس پوشیدن اهالی بود که اکثرا با شلوار کردی در شهر میگشتند و من وقتی برای صرف صبحانه به سالن هتل میرفتم یا وقتی که برای خریدن مایحتاج و خوردنی به سوپر مارکت میرفتم همانند آنها با شلوار کردی رفت و آمد میکردم که برایم خیل جالب بود(البته لازم به ذکره که جنس لباسهایمان زمین تا آسمان تفاوت داشت ولی طبیعی بود)... 

 

بیشتر از این شما دوستان را با بازار رفتنهای تکراری خسته نمیکنم و به این نکته بسنده میکنم که حیف چنین مردمان و شهری است که ارتباط با آنها با جاده هایی با آسفالت خراب و کوهستانی و پر پیچ و خم صورت گیرد و با اینکه مسیر بین المللی نیست ولی ایکاش مسئولان بیشتر به آنجا رسیدگی کنند...در این سفر که نتونستم به دیدن اماکن دیدنی و تاریخی استان کردستان بروم ولی به امید خدا در سفر بعد این نقص را جبران خواهم کرد و عکسهای کاملی خواهم گرفت...و در آخر بعلت ذیق وقت و خالی بودن انرژی از بازدید از سنندج هم منصرف شدیم... 

پ.ن۱:(با عذرخواهی از تمام خانمهای خواننده این مطلب) هر کسی را که میخواهی نفرین کنی براش دعا کن با یه خانم بره به شهری همانند بانه .من که دعا میکردم به جای آب سرد کن شربت قند میدادند تا حداقل ضعف نکنم 

پ.ن۲: شرمنده همه مغازه دارانی که ما ویترین و تمام اجناس آنها را به پایین آوردیم و خیلی ریلکس گفتیم ممنون و ببخشید 

پ.ن۳:چون برای خودم جالبه و هر شهری که میرم به اوم دقت میکنم پلاک ماشینهای اون شهره که استان کردستان ۶۱ و شهر سنندج ۵۱ هستش 

پ.ن۴:توصیه به دوستان اگر قصد رفتن به بانه را داشتید از قبل صندوق را با وسائل اضافه پر نکنید تا برگشتنی جایی برای نشستن و نفس کشیدن داشته باشید... 

پ.ن ۵:در مسیر سنندج باغهای توت فرنگی زیادی هست که در کنار جاده میتوان از انها خرید همچنین در مسیر بانه هم دوغ های محلی زیر آبشارها بفروش میرسند که تداعی کننده جاده چالوس هستش توصیه میکنم آنها را حتما امتحان کنید . 

شما عزیزان را به دیدن عکسهای از استان کردستان در ادامه مطلب دعوت میکنم

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات (1)
یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1392 10:11
سپهوند (عجب حکایتی)
امتیاز: 3 1
لینک نظر
سلام تا حالا این خاطره جالب رو نخونده بودم من هم 4 سال پیش به بانه رفتیم تمام خاطرات برایم تداعی شد مردم کردستان بسیار انسانهای شریف و باشخصیتی هستند .
وقتی ما میخواستیم بریم بانه خیلیها ما رو ترسونده بودن میگفتن با خودتون پول و طلا نبرید چون اونجا دزد زیاده گردنه هم زیاد داره مواظب باشید سر گردنه ها جلوتونو نگیرن باور کنید اقای کاظمیان انقد ما رو ترسونده بودن که من تمام طلاهامو حتی حلقم رو هم با خودم نبردم و خیلی هم میترسیدم بریم اونجا ارایش کنم یا لباس مرتب بپوشم ولی وقتی رفتیم و با برخورد مردمش روبرو شدیم واقعا متعجب شدم دقیقن برعکس حرفایی بود که شنیده بودم خیلی انسانهای مودب و محترمی بودن ما با یکی از دوستان خانوادگیمون رفتیم اقایون جدا میرفتن خرید من و دوستم هم تنهایی میرفتیم به خدا یک نفر بد نگاه ما نمیکرد یا بخواد تیکه بپرونه برعکس همشهریهای خودمون .
واقعا احساس ارامش داشتم اصلا نگران چیزی نبودم همینطور اقایون اصلا نگران نبودن که دو نفر خانم تو این شهر غریب میون این اقایون بخوادتنها باشه کسی با کسی کار نداشت اتفاقا یه اتفاق بدی هم برای ما افتاد که مردمش خیلی کمکمون کردن حالا خاطره بد رو موکول میکنم به بعد ما یه دوست هم اونجا پیدا کردیم که دو سال پیش هم اومدن خرم اباد و چند روزی در خدمتشون بودیم ...
البته من پدرم چون نظامی بود چند سالی سنندج زندگی کردیم ولی متاسفانه اون زمان کوچیک بودم و چیز زیادی یادم نست فقط عروسی که رفته بودیم تو خاطرم مونده ...
به هر حال شما راست میگید خرید رفتن با خانمها دل شیر و توان زیادی میخواد که شما داشتید و رفتید
انشالا همیشه در سفر باشید و خوش باشید ..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد